به نام خدا
عریانم مبین
که هفت جوشن عشقم برجان است.
در میدان ،
یونسم نشسته بر لب اقیانوس عشق و هر چه می بینم تا آن سوی نگاه دهان باز ماهی هاست . ((محسن پزشکیان))
دوست دارم آن زمین سبز که تا پای کوهای بلند ادامه دارد و هر بهارش پر می شود از گل های زرد و بنفش کوچک و بزرگ. دوست دارم آن ، به یک چشم برهم زدن خشک شدن صحرا های سبز که تزئین می شوند با درخت های کنار خشک. دوست دارم آن باران های پشت سرهم که بوی درخت های نارنج را در آسمان پراکنده می کنند و دوست دارم شهر زیبای سبزم را ، کازرون.
بهار که می شود شهر من پر می شود از پرواز پرستوها و هوایش مملو است از بوی بهار نارنج. بهار که می شود باران می آید و شکوفه های درختان را مهمان زمین می کند . بهار که می شود شهر من بوی تازه ای می گیرد . بوی خوبی ها به دل مردم هم می رسد و لب های همه پر می شود از عطر لبخند های زیبا و بوی عیدی ها طنین می اندازد بر لبخند بچه ها.
وقتی که خورشید دست گرمش را بر موهای سبز درختان می کشد باد می آید و گرمایش را در آسمان پخش می کند. هوا گرم تر و گرم تر می شود و شکوفه ها جوان تر و بازار پر میشود از زرد آلو و آلبالو و سیب ترش . آسمان قهر میکند و ما می مانیم و خورشید بی رحم تابستان
. پاییز که می آید همه جا پر می شود از دستمال کاغذی های چروکیده و مطب ها پر می شوند از بیماران . پاییر که می آید درخت توت آرام آرام لباسش را بر چوب لباسی بادآویزان می کند و خود را به دست هوای سرد پاییز می سپارد. درختان انار بوسه بر شاخه های قهوه ای خود می کارند و برگ هایشان دیار خود را ترک می کنند و لبخند بازار می شود ، نارنگی های پوست نازک نارنجی .
باد سرد و خشک زمستان که از را می رسد باران را به زمین هدیه می دهد و کوچه های تنگ و باریک شهر پر می شود از آب چاله های کوچک و بزرگ و صدای رعد و برق ها بر کوچه ها ی خلوت شهر طنین می اندازند و رنگ سفیدشان را بر آسمان می پاشند . نارنج های بیچاره که با آن لباس نازک در آن سرمای زمستان بر درخت آویزانند چقدر منظره زمستان شهر را مظلوم جلوه می دهند.
و این چهار چهره است از چهار فصل شهر من ، شهر سبز کازرون.
انشای یک دانش آموز از توصیف شهر کازرون
برچسب:
نویسنده: ماهان رضاپور